رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

بدون عنوان

1393/5/21 20:50
نویسنده : رومینا
215 بازدید
اشتراک گذاری

 سلام پسر نازم و دوستای خوبم محبت

  دو سه روز هست که دلمون حسابی گرفته  غمگین اخه همه دور و برمون  نیستن و رفتن مسافرت . سکوت مادرو  خاله اعظم  که همه راهی تربت حیدریه شدن و رفتن خونه  حاج اقا بزرگ  برای تسلیت   فوت پسرش. و یه گشت و گذاری   تو مشهد  میکنند و هفته ای دیگه برمیگردن.   قرار بود که ما هم بریم تربت ولی برنامه مون هیچ ساله جور نمیشه . غمگین

و بابا حسن رو هم راهی  کردیم  و رفت گرجستان وو تا 11 روز نیست  امیدوارم که  با موفقیت به قله صعود کنند . اون شب که میخواست بره ما خیلی دلتنگ شده بودیم  و رادوین همش تو بفل بابا حسن بود. 

 دوباره دیروز هم خواهر شوهری زنگ زد  و خدا حافظی کرد . تلفنبای بای و گفت که راهی ایتالیا  هستیم و بعد از اونجا کارمون رو که انجام دادیم .  میریم اروپا گردیمحبت و رادوین هم پشت تلفن  با عمه جونش کلی  حرف زد و  تمام گزارشات روز رو داشت میداد. خندونک   . عمه جون  تو این 1 ماهی که نیست ما دلمون براش تنگ میشه .امیدوارم که  خیلی بهشون  خوش بگذره . محبت

  دیشب هم  تو کرج عروسی دعوت بودیم . خیلی خوش گذشت  چون داماد  خیلی وقت هست که ایتالیا زندگی میکنه   عروسیشون هم به سبک ایتالیایی بود  خیلی مختصر و مفید و شیک . دور از دردسرهای عروسی های ایرونی  بود .  کلی  کیف کردم از عروسیشون و ماه دیگه با عروس خانوم  برای زندگی میرند ایتالیا . بوس 

 

 رادوین چپ میره راست میاد  همش من رو  میبوسهبوس  عاشقشم . محبت.  براش فیلمهای  زبان انگلیسی گرفتم و اونا رو خیلی دوست داره  براش میزارم  میبینه و کلی  چیزهای  جدید یاد گرفته . راضیقربون پسر مهربونم  بشم . دیشب تو عروسی که بودیم دخترها دنبالش افتاده بودن و   روبروشون ایستاده بودن و برای رادوین  میرقصیدن خنده  خیلی از دستشون خندیدم ولی پسرم خیلی سنگین  نشسته بودو اصلا  بهشون نگاه نمیکرد خنده احتمالا از من خجالت میکشید چون وقتی از کنارش فاصله گرفتم  دیدم رادوین هم  ایستاده کنار  اونا و داره یه دستی  براشون تکون میده .خندونک 

 

 

قسم به پاکی آسمان ٬ تو همانی بودیم که  در خواب میدیدم ...

شاهزاده ی قصه های شبانه ام .

بر نگاه خدا بوسه میزنم و شکر میکنم لحظه لحظه آفرینش تو را .

برای چشمهایت برنامه ها دارم ٬

تصویری از عشق و عاطفه روانه ی نگاهت ... عاشقتم  رادوین عزیزمحبت

 

این روزها رادوین ما بلند بلند تو خونه میخنده و ادای هر کدوم از ما رو در میاره  خیلی شیطون بلا هست . محبت امروز براش صبحونه  درست کردم و با هم دیگه میل  کردیمخوشمزه بعد رادوین برگشته  میگه  میمینا  تنکیووووووووو . (thank you)خندونک

شب یعنی چشمهایت ٬

بمان تا دفتر شعرم عطرین شود از عطر وجودت .

تا عبادتم سفید شود از قسم اسمت .

ثانیه ی بعدی ام

بمان تا بمانی در دستان خدای آبیم ....خدای همیشگی ام ....خدای من  . خدای تو .خدای پدرت .

 

 دیشب پژمان دوست بابایی زنگ زد و گفت که   خونه حوصله ام سر رفته  بیایید پیش ما و ما هم رفتیم  خونشون و شام جوجه و  زدیم  و رادوین  بر خلاف تصورم خیلی  راحت اونجا خوابید و ساعت 1 اومدیم خونه . . 

 دلم برای تاینی خیلی تنگ شده بود تا اینکه امروزامیررضا  دختر کوچولو  تاینی رو  اورد تا   ببینمش.. خیلی خوشگل و ناز شده بود  . 

دختر کوچولوی نازی هست.  ولی به خاطر رادوین دادیم امیررضا نگهداری کنه و تو خونه نیاوردیم .  .   امروز صبح حسابی تیپ زده بود و اومده بود  تو حیاط.  بردیمش دکتر قد و وزنش کردن و قرصش رو دادن  و  یه گشت و گذاری تو  حیاط کرد  بعد دوباره امیررضا برد خونشون. 

 رادوین عاشقش  هست . 

پسندها (4)

نظرات (15)

شکوفه، مامان مانی و پانی
21 مرداد 93 20:58
الهی فدات شم شیرین زبون خاله.نوش جونت صبحونه. ماشالا پسرمون چقدر ناز(تر) افتاده تو این عکسا. چه هاپوی ملوس و خانمی
رومینا
پاسخ
ممنون از مهربونیت شکوفه جون عاشق این هست که تموم کارها رو خودش بکنه اب دادن به گلها جارو زدن گردگیری کردن خونه ......
شکوفه،مامان مانی و پانی
21 مرداد 93 21:01
یه مامان با احساسات بکر و زیبای مادری. خیییلی زیبا نوشتی عزیزم.
رومینا
پاسخ
شکوفه جونم خجالتم نده
مامان پارسا
22 مرداد 93 11:14
آفرین به آقا رادوین که بعد از خوردن صبحانه از مامان تشکر کرده خیلی ناز شده خدا حفظش کنه براتون
رومینا
پاسخ
ممنون مامان پارسا جون پارسای عزیزم رو ببوس
مامان مهراد
22 مرداد 93 11:52
به به چه دخمر ناز و خوشگلی... چه پیرهن نازی پوشیده. این پسر قومبولی شیطون بلا رو از طرف من ببوس و یکم بچلونش. چون تو این عکس هاش خیلی ماه افتاده... مثل همیشه هم که خوش تیپه.....
رومینا
پاسخ
ممنون مهری جون . همیشه به ما لطف داری
عاطفه مامان ستیا
22 مرداد 93 13:42
به به چه تیپی زده رادوین طلاچه هاپوی خوشگلی خیلی نازههههه عزیزم
رومینا
پاسخ
مامان
22 مرداد 93 14:10
ای جونم رادوین خوشگلم. بووووس
مامان گل پسر
25 مرداد 93 10:32
چرا این قسمت بالای پست رو قبلا ندیده بودم!!! اگه میومدین خوب بود، شاید جور میشد و از نزدیک شما رو میدیدم
رومینا
پاسخ
مامان جون ساتیار اون پست قبلی رو پاک کردم هر وقت نگاه میکردم خیلی ناراحت میشدم و تا شب اعصابم خورد میشد . و این قسمت بالای پست رو اضافه کردم به پست قبلی اتفاقا به مامانم میگفتم من یه دوست خوبی اونجا دارم دوست دارم که برم از نزدیک ساتیار جون و مامانش رو ببینم. ولی هیچ وقت برنامه جور نشده . . امیدوارم که بتونیم بیاییم و دیدن شما باعث افتخارمون هست .
mona.
25 مرداد 93 15:00
آفرین به رادوین کوچولوی خوش تیپ و با مسئولیت که هم کمک مامانش جارو میزنه و هم گلدونا رو آب میده منم دلم میخواد هر چه زودترم پرهامم بزرگ شه و از این مسئولیتا بهش بدم..
رومینا
پاسخ
ای جانم پرهام جونم هم بزرگ میشه بخوای نخوای تو خونه هر کاری که بخوای انجام بدی میگه اول من . ممنون از محبتت عزیزم
عاطفه مامان ستیا
25 مرداد 93 15:42
عزیزم متم خیلی دلم گرفته..دلم واسه مامانم اینا تنگ شدهبهشون زنگ زدم گفتم مانمیتونیم بیایم حداقل شما بیاین حالا نمیدونم میان یا نهههههههههههه
رومینا
پاسخ
عاطفه جون شما هم دلت گرفته پس حتما بگو مامان اینا زود بیان پیشت . بگو که ستیا جون بهونه شما رو میگیره زودی خودشون رو میرسونن
مامانی رادین
25 مرداد 93 19:02
نبینم دلت بگیره رومینا جانایشالا همه مسافراتون به سلامت برن و برگردن وای این پسملو نگاه کن هزار ماشالا چه شیرین عکساش ببوس رادوین گلمو
رومینا
پاسخ
فدات بشم عزیزم ممنون از محبتت
سحرمامی آرتین
25 مرداد 93 23:40
آفرین به عزیزدل خاله که پیش مامانش به دخترانیم نگاه هم نکرده خخخخخخخخه هزارماشاالله به گلپسری که اینقدرباادبه وازمامانیش بعدازصبحونه تشکرمیکنه. ♥♥♥
رومینا
پاسخ
کلی تو مجلس حال کردم. یه احساس خوبی داشتم
مامان آرمیتا
26 مرداد 93 13:51
سه تا عکس اولی رادوین عالی هستن
رومینا
پاسخ
الهه مامان مبین
26 مرداد 93 17:22
وای عزیز دلممممممممممممممم چقدر عکسات خوشگلند . کلی دلم براتون تنگ شد عکسای عسلم خیلی هنری بودند رومینا جون . ایشاا.. بابای خوبت و خاهر شوهری هم به سلامتی برند و برگردند . ببوس عسل منو
رومینا
پاسخ
فدات بشم عزیزم تو این هفته حتما میام خونتون مرسی اله جونم
شکوفه،مامان مانی و پانی
27 مرداد 93 8:03
سلام گلم. آخی،پس تنها شدین.جاشون سبز عزیزم. چه جوجوی سیاست مداری.از مامانی خجالت کشیدی یا فیلمت بود کلک؟ ناقلا پسر میبوسمت عزیزم :-)
رومینا
پاسخ
سلاااام خوبی خانمییییییییییی اره کوچولوها الان حسابی شیطون بلا هستن . به ما بزرگتر ها درس میدن
مامان مهراد
27 مرداد 93 10:16
همیشه به عروسی و شادی بوس بوس بوس بری رادوین گلی و مامان میمینا ( بقول رادوین جون )
رومینا
پاسخ
میمینا گفتنش خیلی بامزه هست . حسابی هم میکشه میییییییمیییییینااااااااا مرسیییییییییییی عزیزم